بسم الله الرحمن الرحیم

 

ترجمه رساله اللمعه برای ترقی ارباب برهان تا رتبه اصحاب عیان محیی الدین ابن عربی

اللهم اعذنا من غرک الیک و اعدنا للمثول بین یدیک و اجعلنا ممن تعقل حقیقه جمالک و توغل فی تقصیه کمالک، و صلی الله علی الائمه الانبیاء و القاده الاتقیاء و خصص محمدا و آله باسنی صلواتک و ازکی تحیاتک.

و بعد ...

این لمعه موسوم به کشف غطاء از اخوان صفا است، که رحمه الهی ازلی آن را آشکار کرد بخاطر ترقی ارباب نظر و برهان به سوی مرتبه اصحاب عبرت و عیان. خداوند برادران تجرید را در مقعد صدق نزد صمد حق _ عز شانه و بهی برهانه _ جمع آورد.

فصل اول

معلول: صورت و ظاهر علت است .

علت: حقیقت و باطن معلول می باشد.

بخاطر اینکه معلول، ممکن الوجود می باشد و برای او حیثیتی جز قبول وجود نمی باشد، پس چون علت او را بوجود آورد، جمیع کمالاتی که از او مشاهده می شود، اوصاف علت است.

و کمالات معلول، تجلی در مظهر ماهیات معلول به اندازه قابلیت اوست. پس چون کسی به معلول نظر کند، چه نداند که او معلول غیر است و چه بداند اما در حال نظر به او متوجه نباشد، کمالاتی که مشاهده می کند را به معلول نسبت می دهد. و کسی که متوجه معلولیتش باشد و بدو در حال توجه به معلولیت نظر کند، کمال علت را بر حقیقت مشاهده می کند.

و ماهیت معلول از حیث صورتهای مثالی همون آینه صیقلی است. پس برای آینه چیزی جز استعداد حکایت از صورتی که روبروی آن است، نمی باشد. و کمال علم به این شخصی است که روبروی آینه است.

پس کسی که به آینه نگاه می کند و غافل از اینکه خود آینه خالی از جمیع صور است، صورتهای مرئی را به صورتهای آینه نسبت می دهد.

و کسی که حال آینه را بداند _ که در ذاتش خالی از صور است _ پس صورتها را بدون تردید به شخص خارج از آینه نسبت می دهد. پس تو جمیع ممکنات و هر آنچه در آنها از کمالات محسوس و معنوی دیده می شود را صورتهای آینه ها قرار بده. بلکه جمیع آنها را آینه ای واحد قرار بده تا از اهل مشاهده باشی.

فصل دوم

سپس به مرتبه بالاتر از این ترقی کن. و آن بیداری و تنبیهی است که بدانی مدرَک (آنچه تو آن را درک می کنی) تو، غیر خارج از ذاتت است. پس مدرَک تو محاط (احاطه شده) است بوسیله مدرِک (ادراک کننده) از آن حیث که مدرَک است. و مدرِک محیط به مدرَک است از آن حیث که مدرِک است. و شکی نیست که این احاطه، احاطه علمی است و علم از ذات عالم غیر منفک است.

پس جمیع معلوماتت محاط به ذاتی است که محیط بدان است. هر آنچه تو آن را درک می کنی، در ذات تو، ظرفیتی معنوی است. پس ذاتت از عالم معانی است. چاره ای نیست که آن محیط به شیئی باشد بخاطر اینکه برای ذات، احاطه معنوی است. پس چون برایت این مقام مکشوف شد، خودت را محیط بجمیع معلوماتت می بینی و هر آنچه برای تو حاضر است پس نفست همان آینه مذکور می باشد.

این مشاهده اخص ازمشاهده اولی است. پس اگر موجود حقیقی را قبل از این در غیرت مشاهده می کردی اینک در ذاتت آن را مشاهده می کنی. و بین این دو مرتیه، مسافت طاقت فرسا و جدایی دوری است.

فصل سوم

سپس فوق این مرتبه مرتبه ای بالاتر است و آن: توجه به امکان ذاتت می باشد که از حیث هی هی (ذاتش) غیر موجود است. پس آن را از میان بردار تا اشیاء همگی از حیث تجلیات حضرت احدیت درک شود. از خویش از آن جهت که تویی و محلی برای رویت اشیاء در ذاتت است غافل شود بلکه همه آنها را منسوب از حیث قیام به مطلوب حقیقی ببیند. پس برای تو چیزی جز مشاهده تجلیات باقی نمی ماند. می بینی اشیاء را همگی که قائم به حق تعالی و تقدس است و نفس خود را مسرور به مشاهده آنها می بینی. و چون دانستی که آنها حالاتی برای حق تعالی هستند، پس بر مشاهده پافشاری می کند تا مطلوب واضح شود و بصرت را روشن نماید.

فصل چهارم

چون امعان نظر در این مقام نمودی، خودت را خارج از مقامی که آن را وداع کردی می یابی و آن بخاطر این است که تو اشیاء را در ذاتت از حیثی که تو مدرک آنهایی، می یافتی اما الان تو از ذاتت _ که محل برای اشیاء و اشیاء قائم بدان بودند _ قطع نظر کردی.

ولیکن تو در مقامی هستی که مدرک اشیائی، پس محلیت تو برای اشیاء مفید است . حال چون استحاله آن برای تو بیان شد بنابراین مدرک بودن برای اشیاء، لازمه محال است پس خود محال است. از این مقام که مدرک اشیائی ، فاصله می گیری تا مشخص شود که مدرک حقیقی حق تعالی است و خداوند به صواب داناست.